خدا رحمت کند هیتلر را ...

با هر دلیل کودک زن کشتن اوج پست بودن است ،خدا رحمت کند هیتلر را ، انگار تا جایی درست فهمیده بود

 


 

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت


سخت است ...

سخت است فهماند چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد ....


 

نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت


خدا همین جاست

هنوز به دیدار خدا می روند ...
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کتد
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه فقط در عربستان!
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه فقط عربی را !
خدایا دوستت دارم
" فروغ فرخزاد "


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت


خدمت پاک سربازی ...

کمیسیون پزشکی برای معاف از خدمت پاک سربازی برای جمهوری اسلامی ایران به دلیل بیماری یک هویی همسر دکتر عزیز و وظیفه شناس لغو شد ! و رفت برای هفته ای بعد دوشنبه ! امید اینکه حال هیچ یک از اقوام این دکتر گرامی در هفته ی بعد چه به قصد شیره مالیدن و چه رساندن همسر ناخوش به بیمارستان لغو نشود . لامصب ی شماره مونده بود تا من ! پسر دایی محترم  از کوره در رفت و گفت ایشالا بمیره خانومش بعد در اصلاحیه آورد که خدا نکند آنوقت تا چهلم خبری از کمسیون نیست !


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت


عمو سانسورچی ...

به عمو سانسورچی والیبال ایران لهستان برسونید ، رکب خوردی داداش ... اون دخترارو دیدم که زمین رو طی میکشیدن
میگم این سانسور چی ها دقیقا الان دارن گناه میکنن؟ ثواب میکنن ؟ یکی زنگ بزنه مرجعش ببینیم حکمش چیه ؟

مرد باشین بگین به خاطر تصاویر مغایر با شئونات اسلامی قطع میکنیم ، چیزی میشه ؟.

 


 

نوشته شده توسط حمید در شنبه چهاردهم تیر 1393 ساعت 13:1 موضوع | لینک ثابت


پست سلامتی ...

ﻣﺎ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺎﻧﻊ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﻋﻤﺮﻣﺎﻥ ﻋﮑﺲ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﯿﻨﯽ ﮊﻭﺏ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﻣﺠﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﯾﺎ ﺯﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺵ A.B.C.D ﺯﻧﻬﺎﯼ ﻓﯿﻠﻤﻬﺎﯼ ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﻣﺎ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﻢ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻋﻠﻮﻣﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺘﯿﻢ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﻢ ﺑﺪﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻨﺴﯿﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﯿﻢ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﺣﺎﻻ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﺴﻞ ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ همه چیز برایش آزاد بود ﻭ ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭﺍﻥ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﺍﯾﮑﺲ ﺑﺎﮐﺲ ﻭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﻣﺎﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ! ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺩﺭﮐﺸﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩ ...


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت


سه هزار + یک

در پی راه و روشی برای پیوست به آمار سه هزارتایی


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت


سه هزار

در پی راه و روشی برای پیوست به آمار سه هزارتایی


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت


اصغر کارتون خواب ...

حاجی .... برای بار سوم با 10 میلیون حج رفت و اصغر کارتون خواب محله هر شب دنبال هزاری برای ساندویچ شام شب .


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت


دم اون دختر پـسرای قـدیـمـی گـرم...

دم اون دخـتـر پـسـرای قـدیـمـی گـرم...
کـه نـه مـوبـایـل داشـتـن نـه ایـنـتـرنـت نـه هـیـچـیـه دیـگـه...!!!
تـنـهـا وسـیـلـه ی ارتـبـاطـشـون یـه تـلـفـن کـارتـی بـود و اعـتـمـاد بـالا کـه بـجـای دادنـه ۱۰۰تـا خـط اعـتـبـاری تـلـفـن خـونـه رو مـی دادن و انـقـد زنـگ مـیـزدن تـا عـشـقـشـون گـوشـیـو جـواب بـده...
دمـشـون گـرم کـه قـراراشـون مـبـدأش دم مـدرسـه بـود و مـقـصـدش دم خـونـه...
دم پـسـراش گـرم کـه تـو راه واسـه عشـقـشـون لـواشـک می خریدن ...
دمـشـون گـرم کـه تـو اوج دعـوا بـا نوشـتـن یـه نـامـه ی عـاشـقـونـه دوبـاره آشـتـی مـیـکردنـد و آخـر ایـنـکـه دمــشــــــــــــون گـرم کـه خـــیـــانــت نـمـیـکـردن و تـک پــر بــودن!!
دمشون گرم که پای عشقشون میموندن..
دمشون گرم که مردبودن ن نامرد..


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه نهم تیر 1393 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت


رمضان یاد آور یک روز نحس !!

خوب رفتیم به مهمونی خدا معدب باشید که صاب خونه شوخی نداره  من که هنوز به سن تکلیف نرسیدم  روزه داران عزیز مواظب باشید که شیکم دوبرابر نشه ! بی صبرانه منتظر خوردن آش رشته مادر جان

التماس دعا


 

نوشته شده توسط حمید در شنبه هفتم تیر 1393 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت


جهنمی

  من جهنمیم و بهشت نمیرم ، خاطراتم تو تنهایی نوشته میشن فقط ، امان و امان از     سرنوشت بیرحم ، که بخاطرش شکسته بودُ گرفته میشم ، از این به بعد تصورت کنم   یه جا دیگه؟ ، این دلِ لعنتی فقط میده صدا شیشه ، این سال میره..میاد یه سالِ       دیگه ، به بهارش دلمو خوش کنم یا پاییزش؟

 { جهنم هفت طبقه دارد و هر چه پایین‌تر برود، جای افراد بدتر است. عذاب‌های دوزخ هم روحی هستند هم جسمی. برخی جهنمیان همیشه در آنجا می‌مانند و برخی دیگر پس از مدتی بخشوده می‌شوند و به بهشت می‌روند

تنها راه خلاصی از جهنم یا پایان کیفر مقرر است یا شفاعت شفیعان.گناهان برخی کسان چنان سنگین است که در آن جاودانه می‌شوند. جهنم جای عمل نیست و بنابر این نمی‌توان در آنجا با عمل صالح خویش را از عذاب رهانید. } ویکی پدیا

 < اون دنیا هم پارنی میخواد >


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه پنجم تیر 1393 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت


به احترام روز های غم انگیزم ریش میگذارم !

به احترام روز های غم انگیزم ریش میگذارم !

پیر مرد فقیر چند کوچه آنطرف تر میگفت: ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت ! راس میگفت بنده خدا!


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه دوم تیر 1393 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت


دم بچه های فوتبال گرم

بعد از گل مسی اگه پدر محترم بلد بود بیاد فیس بوک , وای به حال داوره و مسی بود همچین از خونه رفت بیرون گفتم الانه که خودشو برسونه برزیل

دم بچه های فوتبال گرم 


برچسب‌ها: تیم ملی در جام جهانی


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه یکم تیر 1393 ساعت 12:54 موضوع | لینک ثابت


گاهی یک آدمس هم خاطره می شود !

یادش بخیر وقتی میخریدم عکساشو قایم میکردم که کسی نبینه و بگه بچه 8 ساله عاشق شده ،  البته بعضی از عکسا که همو میبوسیدن رو کلا مفقود میکردم  بعدش پشیمون میشدم که چرا این کارو کردم همه دنبال این عکسن و کمیابه راستش خودمم خجالت میکشیدم این مورد عکسا رو ببینم  خلاصه زندگی نذاشته بود برام که معلم کلاس دوم آرشیو عکسامونو گرفت و نداد ، فکر کرد نمیدونم برد برای دخترش که موهاشو خرگوشی میبست من که حلالش نمیکنم  
تاریخچش هم اینه

---
نوشته هاي داخل اين آدامس ها در واقع بخشي از ياداشتهايي هست که به صورت يادداشت هاي عاشقانه بين «کيم کازالي» و نامزدش «روبرتو» آغاز شد،  و بعد از ازدواجشان هم ادامه پيدا کرد.
به خاطر کمرويي کيم کاريکاتورهايي را که از خودشان دو تا مي کشيد به همراه نوشته هاي کوتاهي که زير آنها مي نوشت زير بالش يا توي جيب روبرتو مي گذاشت، روبرتو هم تمام آنها را نگه مي داشت؛ کاريکاتور هاي کيم براي اولين بار در سال ۱۹۷۰ در لوس آنجلس تايمز مننشر شد و به سرعت قلب ميليون ها نفر را در سراسر جهان تسخير کرد. اين کتاب خيلي زود به يکي از پر طرفدارترين و مردمي ترين مجموعه هاي کاريکاتور در تمام کره زمين تبديل شد، که به مرور در روزنامه هاي بيش از ۵۰ کشور دنيا منتشر مي شد، اين مجموعه به ۲۷ زبان ترجمه شده است.
کتاب "عشق يعني…" در هر سني باشيد نکات جذاب و خردمندانه اي را بيان مي کند که نهايتا" روشن مي کند چرا طرف مقابل ارزش تمام اين زحمت ها و دردسر ها را دارد.


برچسب‌ها: آدمس لاویز


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت


سایه ...

مُرده ام! فقط سایه ام ، زیر بار نمی رود..


 

نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


صدا و سیما

صدا و سیما شاخه گلی برای عروس دادُ ما را یاد صدا و سیمای کسی انداخت !


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ساعت 20:46 موضوع | لینک ثابت


دلم کمی ...

دلم خوابِ با کابـوس میخواهد !! دلم کمی خـــــــــــــدا میخواهد ، کمی سکـــــــــــوت ، کمی دل بریدن ، کمی اشک ، و کمی مردن !


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت


این روزها ...

و این روزها گرچه رسم است از یاد بـُردن: ولی تو را خوب از حفظم .


 

نوشته شده توسط حمید در جمعه نهم خرداد 1393 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت


جغد خوش یُمن !

تجسم شبانه و پرواز جسم خسته . آسمان ابری و رختخواب پنبه ای . چشمک ستاره و تیر چراغ برق ، پناهگاهی به اسم زیر پتو در هوای سرد . جغد خوش یُمن می خواند ، صدای واق واق سگ می آید !


 

نوشته شده توسط حمید در دوشنبه پنجم خرداد 1393 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت


اسکله ی ساعت 2 شب !!

اسکله ی ساعت 2 شب ، انعکاس مهتاب روی دریا ، صدای زد و خورد ساحل و دریا .


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه چهارم خرداد 1393 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


دیوونه م کردن لامصبا

دیوونه م کردن لامصبا

حاضرم با این آهنگا 200 تا پر کنم از دره بپرم پایین !

---

چشاتو واکنـو زل بزن بهم / واسه دیدن تو اینجا اومدم / اومدم بگم هنوز عاشقم / زیر حرفای قدیمم نزدم ...

دانلود آهنگ چقدر خوبه بهنام صفوی

دیگه خیلی وقته که دورم ازت / بگو بعد من چندبار عاشق شدی /بگو چندتا قلبو شکستی و باز /همون آدمه سرده سابق شدی ...

دانلود آهنگ چندبار عاشق شدی بهنام صفوی


 

نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


خیالِ مرگ !

یک صندلی چوبی برای لَم ، یک نسیم ملایم بری دَم ،  یک درختُ صدای برگ ، یک حیاطُ خیالِ مرگ !


 

نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت


ایستگاه

چمدان های خاطره ، اعمال و حسرت را بسته ام ! در ایستگاه ، همراه چند پیره مرد و پیر زن ، منتظر اتوبوسی که مقصدش آن دنیا باشد !


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت


نمیدانم حالم خوب است یا بد !

نمیدانم حالم خوب است یا بد ! آهنگ های شاد قری می آورند و آهنگ های غمگین اشکی !


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت


این است زندگی من !

حوصله  سر! . درس  خر ! . وقت  پر ! . سر  درد ! . مغز  هنگ  . دل  تنگ  . چشم  تر ! . گوش  کر ! . مخ  رد !

این است زندگی من !


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت


همین که ...

همین که یک نفر از دور لباسش رنگ تو . باشه همین که تو مسیر من یه گل فروشی باشه. بازم یاد تو می افتم .همین که عصر ی جمعه آدم تو خونه تنها شه. همین که یک نفر اسمش شبیه اسم تو باشه .بازم یاد تو می افتم.

--

عشق خوشمزه


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت


مادرم !

مرا به کعبه چه حاجت!
طواف میکنم مادری را که برای لمس دستانش هم وضو باید گرفت....
مامانم روزت یه عاااااااااااالمه مبارک
به سلامتی همه مامانا


 

نوشته شده توسط حمید در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ساعت 12:47 موضوع | لینک ثابت


24 سال گذشت !

خوب رسیدیم به 24 فکر کنم دارم کم کم بزرگ میشم ، چون گاهی حرفایی میزنم که خودمم نمی فهمم ! نصیحت هایی میکنم که خودم انجام نمیدم ! دیگه برام ریش تراشیدن و تست انواع مدل ریش قبل از تارو مار کردن کل ریشها جذاب نیست ! دیگه بستنی قیفی دوست ندارم ! دیگه وقتی دختر میبینم هول نمیکنم ! دیگه تیپ دخترا برام مهم نیست ! دیگه با ماشین چرخیدن با دوستان ارازل جذاب نیست ! دیگه رد بدل کردن اس تا ساعت 4 صبح جذاب نیست ! دیگه مدل موم کوتاه و سیخ سیخ نیست ! دیگه نوع غذا برام مهم نیست ! دیگه حرفای شیک و اتو کشیده خرم نمیکنه !

عوضش عشق میکنم وقتی مادرم و پدرم دست میکشن رو سرم !

عوضش عشق میکنم وقتی خواهرمو خوشحال ، برادرم خوشتیپ و خواهرزاده رو شیطون میبینم.

---

یاد کودکی که نه ، یاد 13 تا 16 سالگی به خیر

---

آرزوهای سال قبل حواله شد به امسال ، امسال نشود سال بعد .

----

شکوفه های درخت گلابی به احترام روز تولدم شکوفه کرده اند !


 

نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


24 منهای چند ؟

24 منهای چند ؟


 

نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت